بيوگرافي

در زندگي هر شخصي نقاط عطفي وجود دارد ، که کل زندگي اش را تحت تاثير خود قرار ميدهند . اگر بخواهيم طبق قانون پارتو تحليل کنيم ، 80% دستآوردهاي زندگيمان ، محصول 20% از اتفاقات زندگيمان است . براي من هم نقاط عطفي در زندگي وجود داشته که کل هويت امروز من را ساخته است : 

1358/11/14 : ساعت 9 صبح يکشنبه ، مبعث رسول ، هنگام باريدن برف زمستاني در شيراز بدنيا آمدم . شيرازي نيستم . ولي بدليل نظامي بودن پدرم و حضور ايشان در پايگاه هوايي شيراز ، نام شيراز در شناسنامه من درج شد. 

1365/9/5: بينايي کامل خود را بدست آوردم و توانستم بخوانم. نقطه اوج تکامل طبيعت : خواندن ونوشتن

دي ماه 1372 : انتخاب براي اولين مدرسه واليبال جمهوري اسلامي ايران با مربي گري ايوان بوگانيکف ، که بعدها زمينه ساز حضور من در اردوي تيم ملي نوجوانان ايران شد . لازم بذکر است بدلايل شخصي و تاکيد بر بالا رفتن کيفيت تحصيلم ، حضور من در ارودي تيم نوجوانان ايران به سرانجام نينحاميد و من نتوانستم (نخواستم) به صورت حرفه اي واليبال را ادامه بدهم . 

مردادماه 1373 : قبولي در مدرسه نمونه رشد تهران ، که در زمان خود بعداز مدرسه علامه حلي (تيزهوشان) دومين مدرسه خوب تهران بود. 

شهريور 1378 : سال 1378 پرآشوب زندگي من . انگار کل کتاب زندگي من در اين سال نوشته ميشد! کنکور ، انتخاب رشته ، ترديد و ترديد . با توجه به رتبه نه چندان خوب من در کنکور سراسري ( رتبه 3000 ) و علايق عجيب و غريب من به رشته هاي (خاص!) ميبايست انتخاب ميکردم . آنهم چه انتخابي ؟ چه مصاحبه هايي ؟ 

رشته کشتيراني در دانشکده کشتيراني بندر عباس (بورسيه کشتيراني جمهوري اسلامي ايران ) 

رشته مراقبت پرواز در دانشکده هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران 

رشته مهندسي عمران ، عمران دانشگاه سمنان (دانشگاه سراسري )

رشته مهندسي نرم افزار دانشکده آزاد ( تهران جنوب ) 

پس از فراز و نشيبهاي گوناگون ، و ترديدهاي فراوان ، پس از چند ماه خود را در دانشکده فني دانشگاه تهران جنوب در بلوار آهنگ پيدا کرد م . نميدانم تا چه حد انتخابم درست بوده است؟ 

فروردين ماه 1383 : استخدام در بانک سامان . بانک سامان در بين همه سازمانها و شرکتهايي که من خدمت کردم ، خاص بود ، خاص است . چرا که هر چه  دارم و هر پيشرفتي کردم در بانک سامان بوده است . 

بهمن 1384 : ازدواج . شروع زندگي مشترک با همسر خوبم که همواره در سختيها در کنار من بوده است . 

دي ماه 1386 : خسته بودم از مباحث فني . دوست داشتم  در موضوعات بزرگتري تفکر کنم. دوست داشتم به دنياي پيچيده و مرموز علوم انساني سرکي بکشم. در رشته مديريت کارآفريني دانشگاه تهران قبول شد .از آنجاييکه پيشينه تحصيلي من مهندسي نرم افزار بود ، گرايش تجارت الکترونيکي را انتخاب کردم . سه سال بعد در همين رشته ، در مقطع فوق ليسانس فارغ التحصيل شدم . 

1392: تصميم گرفتم در دکترا قبول شوم . با اينکه مشغله زيادي داشتم اما روزي 4 ساعت درس ميخواندم.  حتي کلاس کنکور رفتم . هدف من قبولي در کنکور دکترا به هر قيمتي بود . در علوم  و تحقيقات رتبه 3 شدم و پس از مصاحبه جزو 5 نفر ترم زمستان در رشته مديريت فن آوري اطلاعات برگزيده شدم . ثبت نام کردم .ولي در اوايل ترم به دلايل ... انصراف دادم . محيط آنجا من رو راضي نميکرد. تصميم گرفتم در يک کشور اروپايي ادامه تحصيل دهم. و در نهايت ليون را نتخاب کردم . 

1395: پدر شدم . پدر شاينا . پدر شدن حس عجيبي است. ترکيبي از ترس و شادي و حس مسئوليت شديد . 

....